ورودبدون هماهنگی ممنوع

اینجابرای دونفربیشترجانیست
پنجره
غروب که میشود دلم سخت میگیرد،آنگاه کنارپنجره مینشینم وسرخی غروب رامینگرم توکه باشی خیالم ازبابت گلدانهای لب طاقچه راحت است،یادت میماندکه گلهابدون آب میمیرند اگه روزی من نبودم یادت بماندگلدانهابجزآب خورشیدهم میخواهند،آزادی میخواهند خاک وریشه میخواهند!گلهاغروب که میشود دلشان میگیرد 1
+نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391ساعت14:27توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید