ورودبدون هماهنگی ممنوع

اینجابرای دونفربیشترجانیست
پسرخاله وپسرعموتوراه اند!
نی نی ملوسم مژده مژده بزودی قراره واست هم یه دونه پسرخاله هم یه پسرعموبدنیابیاد!نتیجه سونوگرافی خاله وزن عمو انهنو میگه جفتشون هم زمستون بدنیامیان!من یه سری اسم به خاله پیشنهاد دادم از بینشون آتیلاروانتخاب کرد البته بازهم میگردیم شایدقشنگترشوپیداکردیم
+نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد 1392ساعت09:30توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
برای توکه لحظه ای ازیادت غافل نیستم
عشقم،دلیل بودنم آنقدرغرق درباتوبودنم که حتی گاهی فراموشم میشود که من هم وجود دارم دوست داشتنت چنان ویرانم کرده که تکه تکه های وجودم نامت رافریادمیزنند.تورا بی اندازه میحواهم نفسم ،همیشه کنارم بمان
+نوشته شده در سه‌شنبه 29 مرداد 1392ساعت10:58توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
بازهم طلا
جیگرمامان سلام قربون صورت مثل ماهت برم عسلم چند روز پیش دوباره من وتو وبابارفتیم طلافروشی وواست یک النگو دیگه گرفتیم بذاار از کارات واست بگم!خیلی لوس شدی الکی قهرمیکنی و الکی گریه میکنی!رقصت هم روزبه روزداره بهترمیشه، الان که دارم این پست رومیذارم داری ازسرکولم بالا میری ومدام میگی دایی وبه گوشیم اشاره میکنی این یعنی اینکه به دایی مجتبی زنگ بزن تاباهاش حرف بزنم آخه عاشق دایی مجتبی هستی اونم خیلی دوستت داره دوتاماشین کوچولو هم داری که دیشب دایی بهت دادشون دوستشون داری و همش باهاشون بازی میکنی برنامه کودک هم خیلی دوست داری ووقتی تلویزیون بچه نشون میده میدویی طرفش ومیگی نی نی الان هم داری موش وگربه میکنی و جیغ میزنی
+نوشته شده در سه‌شنبه 29 مرداد 1392ساعت10:41توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
من شکستم
من شکستم تاتوراعاشق کنم،بعدمن باران فقط آب است وبس،هرکه بعدازمن سراغت راگرفت،زشت یازیبافقط خواب است وبس
+نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد 1392ساعت09:44توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
دکتربردن آنی
آنیساجونم سلام قربون شکل ماهت برم چندوقته که پست نمیژارم ببخش گلم!پریروزبابات واسه کار رفت موسیان توی دستگاه بتون ریزیش روبرد شرکت نفت !الان من و توگندابیم خاله فیروهم اینجاست یدی هم با بابات رفت!ازهمون روز اول بدجورمریض شدی اسهال واستفراغ شدید1بزدیمت دکتر سه تا آمپول بهت زدن امروز بهتری ولی همش بهونه میگیری که مامان جون ببردت بیرون تازگیا ایول میکنی ،فارسی میرقصی.کردی هم میرقصی.خداخدامیکنی (دستات روبالا میگیری ودعامیکنی)وقتی میگیم اعصاب ندارم دستت رو میزنی به پیشونیت دندان های آسیابت هم درومده.وخیلی کارای دیگه
+نوشته شده در پنج‌شنبه 10 مرداد 1392ساعت20:11توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
دکتربردن آنی
امروزپنجشنبه 9خرداد۹۲بود دیروزوپریروز روچون عشقم کارداشت صبحاتاساعت۱نصف شب خونه بابام اینامیرفتیم وساعت حدود۱۲ عشقم میومد دنبالمون!امروزحال آنی اصلأخوب نبوداستفراغ واسهال شدید خودم هم حالم خوب نیست زندگیم خسته بودواسه همین زنگ زدم به دایی فرشاد تابیادبریم دکتر!طفلک سریع اومد رفتیم دکترو بعدش هم رفتیم آزمایشگاه چندتا آزمایش مال آنی بودانجام دادیم شنبه هم نمونه ادرارآنیسارومیبرم هم جواب باقی آزمایشارومیگیرم!
+نوشته شده در جمعه 07 تیر 1392ساعت12:40توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
تولدم مبارک
ادامه ی مطلب روبخون
ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه 05 خرداد 1392ساعت20:41توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
نامزدی دایی فرشاد
ادامه ی مطلب روبخون
ادامه مطلب
+نوشته شده در پنج‌شنبه 02 خرداد 1392ساعت17:01توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
ماجرای جیگرخوردن وسوختن دست عشقم
لطفأ ادامه ی مطلب رابخوانید
ادامه مطلب
+نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت 1392ساعت08:31توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)
دایی فرشاد
دایی فرشاد این روزاخیلی اذیت میشه بخاطراضطراب عروسی وکارای نامزدی ومیدونیم که هزینه هاهم وحشتناک رفته بالاوهزارچیز دیگه ،انشالاه یکسنبه دیگه جشن نالز دیشونه وبعدازامتحانای زندایی هم عروسیش میخوام واست یه لباس خوشگل بگیرم لباس که زیاد داری وی ولی دلم نمیاد واست لباس نونگیرم
+نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت 1392ساعت19:52توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید