عید
تیک تیک ثانیه ها وبوی سیب وجنب وجوش ماه ی های داخل تنگ بلور همه دارن میگن چیزی به تحویل سال باقی نمونده!تیک!تاک!تیک تاک تیک تاک تیک تاک تیک تاک
آغازسال یکهزاروسیصدونود ودوهجری شمسی ،من وشوهرم وآنی وبرادرشوهرم وجاریمو:مامانم اینا سالمون روتودامن طبیعت تحویل کردیم وتاساعت چهارونیم بیرون بودیم بعدش مامان اینارورسوندیم خونه تااینجاکه همه چی خوب پیش میرفت تااینکه تقریبأ۵ونیم بودکه خبر دادن آبجیم وشویرش که پسرخالم هم میشه توراهه اومدن به خونه بابام ایناتصادف کردن وحسابی زخم وزیلی شدن خلاصه چشمتون روز بدنبینه ولی خداروشکراتفاقی خاصی نیوفتاد وسالمن خدایاشکرت که اتفاق بدی نیوفتاد آخه دلم خیلی شورمیزد
+نوشته شده در شنبه 03 فروردین 1392ساعت17:10توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
دل شوره
دست خودم نیست دلم شورمیزنه حالم خوش نیست با اینکه داره عیدمیشه ولی اصلأحال وهواشو ندارم خدایاخودت مواظب عشقم وخونوادم باش خدایابذاراین سال هم مثل سالهای دیگه باخوبی وخوشی بگذره خدایادل همه ی مردم روشادبذارغم رودل کسی نذار
+نوشته شده در سهشنبه 22 اسفند 1391ساعت17:06توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
زندگی
وقتی به دنیامیایم توی گوشمون اذون میگن وقتی از دنیامیریم واسمون نماز میخون.......زندگی چقدر کوتاهه فرصتی ازاذان تانماز!حیف نیست این فرصت کوتاه روبه بطالت بگذرونیم
+نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1391ساعت14:07توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
چقدسخته
چقدرسخته تمام عمرواسه کسی بسوزی که سوختنت آرزوشه ،چقدسخته ه عمرآزگار غصه ی کسی روبخوری که غم توشادش میکنه،چقدعذاب آوره وقتی خاطرات رومرورمیکنی خاطرات بدت اونقد زیادباشن که لحظه های طلایی زندگیت پشتشون محوبشه! چقد بده که تموم دنیات یه جفت چشم باشه که همش دنبال چشای دیگه است!هیچکی نمیفهمه من چی میگم خدایاخودت زندگیمو روبه راه کن عشقم ذوسربه راه کن
+نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1391ساعت11:11توسط tavahom71 |
ارسال نظر(1)
اگه من نباشم
دیروز وقتی داشتیم توی جاده می اومدیم بهم گفتی احساس میکنم میخوام بمیرم،چندوقته حالم زیادخوش نیست جفتمون خوابای بد زیاد میبینیم راسةی اگه من بمیرم توچیکارمیکنی؟همینجوربه شیشه ی خاک گرفته ی ماشینت زل زدم وهیچی نگفتم،دلم میخواست دادبزنم اگه توبمیری من هم میمیرم که یهوبغضم ترکید واشکای گرمم دونه دونه از روگونه هام سرخورد وافتاد روی سرآنی که داشت بادنده ماشین بازی میکرد!حالم بدجوربدبود ؤخه چند دقیقه قبلش که ازخونه بابام اینازدیم بیرون همینجورالکی دعوام کردی،نمیدونم چراهرچی باهات کنارمیام بازهم اذیتم میکنی شایدبخاطراینه که بهت گفتم دیگه واسم مهم نیست هرکاری میکنی بکن بهت گفتم دیگه حوصله ندارم بهت گیربدم وتحت نظرداسته باشمت،آخه چرا اخوشت میاداینقداذیتم کن7 چرادوست داری بهت گیربدم وتوهم باسازمخالف زدن زجرم بدی
+نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1391ساعت10:19توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
برای دخترم
دخترم فرشته ی معصوم وکوچکم اکنون که دارم تایپ میکنم آرامترازیک فرشته روی پاهایم خوابیده ای وچشمان قشنگت رابسته ای،نسیم که از خیابان میگذزد آرام ازلای پنجره ای که پدرت نیمه بازگذاشته است ،لابه لای موهایت میپیچد ومن یواشکی ازترس اینکه بیدارنشوی زیرلب قربان صدقه ات میروم،چقدرپاک ومعصومی...عزیزدلکم آنیساکوچولوی مامان همیشه همینقدر صاف وساده بمان مبادا روزی برسد که این معصومیت زیرنقاب مکرگم شود،آنی جان عصرعصر فریب است وگرگ های بسیاری درکمین اندتا نگاه پاکت رابه گندبکشند،دخترکم مبادافریب زوزه هایشان رابخوری،مبادا اسیرچنگالشان شوی،چه بسیار دخترکانی که دیروز پاکترازیک فرشته روی پای مادرانشان آرام خوابیده بودند وامره ره پای گرگها سوارندو نیازهای شیطانی آنهارابراورده میکنند!عشق کوچکم من وباباوخدامواظبت هستیم تو نیزمواظب خودت باش
+نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند 1391ساعت09:02توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
ترانه نیست
نفسم میگیرد درهوایی که نفسهای تونیست،کاش بدونی اونقد خاطرت واسم عزیزه که هروقت اسمت میاد یه حس عجیب سراسروجودمومیگیره ودوست دارم دادبزنم که آره اینی که شمادارید میگید عشق منه: عمرمنه همه کس منه!کاش بدونی هرنفسم بخاطرتومیزنه:کاش بدوی خاطره هات هرجابری مال منه،
کاش بدونی به خاطرت شده تاآسمون میرم کاش بدونی ترانه نیست دارم حرف دل رومیگم
+نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند 1391ساعت08:34توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
امروز
امروزهم کم کم داره روبه پایان میره دیگه روزی به نام 12اسفند هژاروسیصدونودویک ه7چگاه درتاریخ تکرارنمیشه دیگه هیچوقت توی همچین روزی نفس نمیکشیم حالابهتره که این روز روبایه شاخه گل یایه لبخند یاحتی یه بوسه ی عاشقانه واسه همسرمون تبدیل به یه خاطره ی دوستداشتنی کنیم؟ یابا عصبانیت ودلخوری وقهروگیرهای الکی تاابدتوی ذهن عشقمون یه خاطره ی تلخ جابذاریم
بیایدلحظه هاوساعتهاوروزهاوهفته هاوماه هامون روبا ای طرزفکربسازیم که یه لبخندیایه بوسه چیزی ازمو ن کم نمیکنه!ولی عشقمون روشادمیکنه
+نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391ساعت17:52توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
شکستم داد
این هم ازیک عمرمستی کردنم،
سالهاشبنم پرستی کردنم
ای دلم زهرجدایی رابخور
چوب عمری باوفایی رابخور
ای دلم دیدی که ماتت کردورفت
خنده ای برخاطراتت کردورفت!
من که گفتم این بهارافسرده نیست
من که گفتم این پرستورفتنیست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
+نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391ساعت13:03توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
ازش پرسیدم بهم وفاداربودی؟
ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه 12 اسفند 1391ساعت12:14توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید