دکتربردن آنی
امروزپنجشنبه 9خرداد۹۲بود دیروزوپریروز روچون عشقم کارداشت صبحاتاساعت۱نصف شب خونه بابام اینامیرفتیم وساعت حدود۱۲ عشقم میومد دنبالمون!امروزحال آنی اصلأخوب نبوداستفراغ واسهال شدید خودم هم حالم خوب نیست زندگیم خسته بودواسه همین زنگ زدم به دایی فرشاد تابیادبریم دکتر!طفلک سریع اومد رفتیم دکترو بعدش هم رفتیم آزمایشگاه چندتا آزمایش مال آنی بودانجام دادیم شنبه هم نمونه ادرارآنیسارومیبرم هم جواب باقی آزمایشارومیگیرم!
+نوشته شده در جمعه 07 تیر 1392ساعت12:40توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
تولدم مبارک
ادامه ی مطلب روبخون
ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه 05 خرداد 1392ساعت20:41توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
نامزدی دایی فرشاد
ادامه ی مطلب روبخون
ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه 02 خرداد 1392ساعت17:01توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
ماجرای جیگرخوردن وسوختن دست عشقم
لطفأ ادامه ی مطلب رابخوانید
ادامه مطلب
+نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت 1392ساعت08:31توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
دایی فرشاد
دایی فرشاد این روزاخیلی اذیت میشه بخاطراضطراب عروسی وکارای نامزدی ومیدونیم که هزینه هاهم وحشتناک رفته بالاوهزارچیز دیگه ،انشالاه یکسنبه دیگه جشن نالز دیشونه وبعدازامتحانای زندایی هم عروسیش میخوام واست یه لباس خوشگل بگیرم لباس که زیاد داری وی ولی دلم نمیاد واست لباس نونگیرم
+نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت 1392ساعت19:52توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
خدایا
خدایانمیدونم چراتازگیاهرچی اتفاق بده واسه نی نی کوچولوی من 8یوفته اون از سوختن دستش اون هم از زمین خوردنش حالا هم این اسهال واستفراغ لعنتی بردمش دکتر آمپولش زدن کلی هم قطره وشربت بهش دادن واسش عرق نعناع وزیره ونبات گرفتم ساعت حدودیازده شب بودکه اومدیم خونه واسش کته درست کردم دیشب رو راحت گرفت حوابید هنوزم بیدارنشده هرکیی هر راه حلی داره بگه خواهش میکنم تجربیات خودتون یا آشناهاتون روبهم بگید
+نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392ساعت08:46توسط tavahom71 |
ارسال نظر(2)
دستت سوخت
دیشب خونه ی پدرشوهرم بودیم من رفتم چایی بیارم که آنیساهم اومد دنبالم نفهمیدم چی شدکه دوتادستایی آنیسارفت تو قابلمه ی شیری که تازه جوشیده بودسریع بردم دستاشوگرفتم زیر شیرآب به خودم اومدم دیدم همه ریختن توآشپزخونه دایی فرشادهم اونجابود خلاصه اباحسابی من وعمه هارودعواکرد الان دور مچ چپت که النگو هات توش بودتاول زده
+نوشته شده در سهشنبه 17 اردیبهشت 1392ساعت10:13توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
دوچیز
موقع خسته شدن به دوچيزفكركن ،آنهايي كه منتظرشكست توهستن تابه توبخندن وآنهايي كه منتظرپيروزي توهستن تاباتوبخندن...
+نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت 1392ساعت20:48توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
رفتیم واومدیم
امروزبا آنی وباباش رفتیم ایلام عشقم که کارشو انجام دادا(واسه گرفتن گواهینامه ی پایه یک )رفةیم خونه یکی از دوستای خونوادگیشون خیلی خوش گذشت آنیساهم که همه جا خونه خودشه حسابی خوش گذروند حسابی خودشو تودل همشون جاکرد!قلون کشید.حباب درست کرد.غذا خورد عروسکهاشون رو خراب کرد وخلاصه حسابی دلبری کرد
+نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت 1392ساعت16:40توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
فرداقراره بریم سفر
ای چند روژه حسابی شرمنده ی لطف بی پایان خداشدیم البته شرمندش که بودیم شرمنده ترش هم شدیم خلاصه این چند روزه اینجاگیلانی شده واسه خودش:بارون بهاری واقعأ یکی ازموهبت های خداست،راستی قراره فرداباعشقم بریم ایلام قراره امشب زرشک پلو درست کنیم ببریم واسه بین راه،آی که چقدخوش بگذره خدایاقربونت برم خوشبختیموازم نگیر
+نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت 1392ساعت19:58توسط tavahom71 |
ارسال نظر(0)
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید