ورودبدون هماهنگی ممنوع

اینجابرای دونفربیشترجانیست
اگه من نباشم
دیروز وقتی داشتیم توی جاده می اومدیم بهم گفتی احساس میکنم میخوام بمیرم،چندوقته حالم زیادخوش نیست جفتمون خوابای بد زیاد میبینیم راسةی اگه من بمیرم توچیکارمیکنی؟همینجوربه شیشه ی خاک گرفته ی ماشینت زل زدم وهیچی نگفتم،دلم میخواست دادبزنم اگه توبمیری من هم میمیرم که یهوبغضم ترکید واشکای گرمم دونه دونه از روگونه هام سرخورد وافتاد روی سرآنی که داشت بادنده ماشین بازی میکرد!حالم بدجوربدبود ؤخه چند دقیقه قبلش که ازخونه بابام اینازدیم بیرون همینجورالکی دعوام کردی،نمیدونم چراهرچی باهات کنارمیام بازهم اذیتم میکنی شایدبخاطراینه که بهت گفتم دیگه واسم مهم نیست هرکاری میکنی بکن بهت گفتم دیگه حوصله ندارم بهت گیربدم وتحت نظرداسته باشمت،آخه چرا اخوشت میاداینقداذیتم کن7 چرادوست داری بهت گیربدم وتوهم باسازمخالف زدن زجرم بدی
+نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند 1391ساعت10:19توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید