ورودبدون هماهنگی ممنوع

اینجابرای دونفربیشترجانیست
نامزدی دایی فرشاد
ادامه ی مطلب روبخون
قراربودنامزدی دایی فرشادپنج شنبه باشه اماتنهاهتل شهرمون رزروشده بود تصمیم گرفتیم بندازیمش چهارشنبه که یادم افتاد۲تاامتحان دارم واسه همین سه شنبه رو واسه برگزاری جشن نامزدی انتخاب کردیم یعنی پریروز!خیلی سرم شلوغ بودخاله سپیده اومدپیشم تاتورونگه داره ومن برم آرایشگاه ولباس و...صبحش که رفتیم واسه بابالباس گرفتیم من هم که روزقبلش خریداموکرده بودم وفقط مونده بودآرایش دست آرایشگرم دردنکنه که منوخوشگلترازعروس آرایش کرده بود و همه فقط منو نگاه میکردن تاآخرمراسم توهم لباسایی روکه بابابزرگ واست خریده بودتنت کردم وخلاصه مراسم به خوبی وخوشی تموم شد دایی فرشاداینقدماه شده بود کت شلوارش رومن انتخاب کردم اول هم اومد درآرایشگاه من تاگریم وتیپش روتأییدکنم!زندایی هم عین پرنسس هاشده بود خلاصه شب هم بساط نامزدی توخونه بابابزرگ براه بودوکلی رقصیدیم وعشق وصفا.شب بعدش یعنی دیشب تصمیم براین شدکه ارگ وسازودهل روببریم خونه آقاجون ایناکه منوزندایی باهم رفتیم آرایشگاه ورفتیم روستا وبازهم رقص و...آخیش تموم شدحسابی خسته شدم پاهام تاول زده قربونت برم ایشالله نامزدی خودت
+نوشته شده در پنج‌شنبه 02 خرداد 1392ساعت17:01توسط tavahom71 | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید